تبلیغات
★→رمــــان و متــن زیبــا←★

سلام ^_^

دوشنبه 20 فروردین 1397 07:36 ب.ظ

نویسنده : ♡ Maedeh ♡
 سلام . مائده هستم مدیر این وب ...
من داخل این وب رمان میزارم و متن‌های قشنگ امیدوارم خوشتون بیاد
قانون خاصی هم ندارم
فقط نظر بدید و در نظر سنجی شرکت کنید لطفا
راستی نویسنده هم قبول میکنیم



دیدگاه ها : ♡ نظرات پست ثابت ♡
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 12:33 ب.ظ

لبخند بزن

دوشنبه 21 خرداد 1397 12:40 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨


نوشته دخترونه نقاشی , عکس دخترونه فانتزی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سلاااااااااام

یکشنبه 20 خرداد 1397 12:12 ق.ظ

نویسنده : ♡ Maedeh ♡
سلام بچه‌هاااااا
خوبید؟؟؟؟
چه خبراااا؟ دلم براتون تنگ شده بود ...
شرمنده چند روزی نبودم ...
حالا بیایید اینجا با هم حرف بزنیم اگه دوس دارید 



دیدگاه ها : کامنت ^_^
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 خرداد 1397 12:14 ق.ظ

*سرنوشت من*قسمت۶*

پنجشنبه 17 خرداد 1397 05:43 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
(از زبون ارال):از ماشین پیاده شدیم خونه رها حتی از خونه ما هم بزرگ‌تر بود نگهبان ها در رو واستون باز کردن وسط باغچه یه حوض بزرگ بود و سی چهل تا درخت و سبزه کلا خونه رها خیلی قشنگ بود مخصوصا داخل خونه -خوش اومدیییی صبااا جونممممم و همینطور بقیه *تا صبا اومد ما چلغوز شدیم -عا این چ حرفیه بیاین تو خاله دریا مثل همیشه با مهربونی با سلامی کرد و با تعجب به صبا نگاه کرد @صبا جان خودتی؟ &بله مامان دریا خودمم برگشتم از سوئد خاله دریا بغلش کرد :خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم آخر هفته تولدت رها رو با اومدن تو جشن میگیرم &ممنون خاله دریا رفتیم سمت اتاق رها که یه تخت خواب دو نفره بید منو آرام تلقی افتادیم روی تخت *هوووی پاشین ببینم +برو گمشو باو تازه داشتم حال میکردم *والا کسی که باید گمشه تویی ایندفعه صبا هم به ما ملحق شد:راست میگن والا -مردم دوست دارن ما هم دوست داریم اونم از نوع بیشعورش تلقی رو ما افتاد و ما جیغمون بلند شد صبا و آرام:جیییییغغغغغغغغ من:هووویییی وحشیییییییی -غلط کردممممم *میدونی الان چی میچسبه؟ +چی؟ گوشیش رو در آورد:سلفیییییی! -نههههه تو این وضعععععع &اوووققققق *سییییییییب *هورا گرفتنش -بیاین ی کاری کنیم دیگهههه +چی کار کنیم مثلا استاد؟ که خاله دریا در اتاق رو زد و چشماش چهار تا شد:وای با هم دعوا کردین؟ *نه خب یه جورایی اره @واستون یکم غذا اوردم خدمتکارا درست کردن صبا جان از خودت پذیرایی کن خب چیزای نمیخواین؟ -نه مرسی مامان +ی سوال فنی:/چرا فقط صبا رو صدا میکنه؟ &چون شما ها خرین جز من *هوووی درست صحبت کنننن &اگه نکنم چی میشه؟ *این میشه و آرام مثل وحشیا پرید روی صبا و موهاشو کشید اونم کم نیاورد و با مشت می کوبید رو شکمش -بس کنیددددد و یکم آروم تر شدن خدایی آرام خیلی دستش سریع می جنبه صبا بدبخت موهاشو داشت ماساژ میداد:/ منو و رها داشتیم میلوبوندیم اوووومممممم بترکن ایشاالله بعد از اینکه غذا ها رو خوردیم خدمتکارا ظرف ها رو بردن و ما هم همینطوررررر خوابیدیم……………آخر هفته هم سریع رسید تو کل هفته فقط داشتم درس میخوندم فقط درس:/ تا تولد رها برسه و لباسم رو بپوشم البته هممون قراره بریم یه آرایشگاه البته منظورم از همه صبا و آرام هس رها یه جا دیگه می‌خواد بره الانم تو صف آرایشگاهم و دارم چت میکنم رها:نوبت شد؟ من:نع رها:پوووف دیر نکنیاا من:نع رها:میشه اینقدر نگی نع؟ من:نع رها:بلااااک پوووف اینو تروخدا بلاکم کرددددد!اونم فقط بخاطر اینکه میگم نع-_-بلاخره نوبت منو صبا شد منم چشامو بستم تا کار مو و آرایشمو انجام بده


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای سارا

دوشنبه 14 خرداد 1397 05:18 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
سارا عشقم گفتی ساعت پنج منتظرت باشم تو که نیومدی آقا من کار دارم 
الانم دیگه میرم دوباره یه ساعت بگو بیام 
خداحافظ فعلا 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 05:20 ب.ظ

❁♬❁تولدت مبارک سارای عزیز❁♬❁از طرف من

دوشنبه 14 خرداد 1397 04:34 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
بله بله اینم تبریک تولد از طرف من یعنی عالیا 
دل تو دلم نبود که این تبریک تولد رو بزارم 
راستی تولدتم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 
مبارکت باشه 
من که دارم بهت کادو تولد میدم تو ولی به منم باید یه شیرینی بدی ها 
به هر حال زود برو ببین چیکار واست کردم راستی اگه تو این دو تا پست تولد کم و کسری ای بود به بزرگواریه خودت ببخش 
چون این بار اولی بود که من و مارگارت پست تولد میزاشتیم
به هر حال به بزرگواریه خودت ببخش دیگه 
خوب زیادی حرفیدم 
برو ادامه ی مطلب 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 07:56 ب.ظ

♬✷تولدت مبارک سارا جون ✷♬

دوشنبه 14 خرداد 1397 03:59 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
بله بله این پست مخصوص تو هستش سارا جون 
اول بگم من عالیا هستم  مارگارت الان یکم اوضاعش قاریش میشه 
بنابراین من قرارهای دو تا پست تبریک تولد برای سارا بزارم 
این پست از طرف مارگارت هست و پست بعدی از طرف من هستش
خوب زیاد معطلت نمیزارم سارا جون برو ادامه ی مطلب تا سورپرایز مارگارت رو ببینی 
راستی تولدتم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مبارک باشه 

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 07:55 ب.ظ

*سر نوشت من*قسمت۵*

یکشنبه 13 خرداد 1397 03:25 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
تو ماشین با رها و آرام سوار شدیم رها هم یه اهنگ شاد گذاشته بود:یه خیابون دو تا عاشق یه هوای شاعرانه ی قشنگ و نم بارون بزنه شلق شلق رو گونه هامون بپیچه تو گوش کوچه خنده هامون برسه به گوش آسمون صدامون چه قشنگه که بگیری دستمو نگام کنی و یهویی یواشکی صدام کنی و نفس بشی و من برات بمیرم بپرم دوباره دستاتو بگیرم بگم عاشق توئم عزیزترینم حالا من عاشقم یا تو میبندی چشماتو میگی فقط با تو قشنگه دنیا قدم بزن با من تو نم نم بارون که مثل ما عاشق نمیشه پیدا متن آهنگ عاشقانه حامد همایون چشات مست و لبات خندون دلت پاکه مث بارون ببین لیلی کنار تو چه آرومه دل مجنون حالا من عاشقم یا تو میبندی چشماتو میگی فقط با تو قشنگه دنیا قدم بزن با من تو نم نم بارون که مثل ما عاشق نمیشه پیدا حالا من عاشقم یا تو میبندی چشماتو میگی فقط با تو قشنگه دنیا قدم بزن با من تو نم نم بارون که مثل ما عاشق نمیشه پیدا اون دوتا هم خل بازی در می آوردن منم اون پشت نشسته بودم خیلی آروم و متین این اتفاقات زیاد نمی آفته که من آروم باشم معمولا وحشیم:/اوووف زدن یه اهنگ دیگه:نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجله هنوزم فکر میکنم یه حسی داری تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزن دو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش دو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش از سرم گذشته هرچی بد گذشته من بخت برگشته خوبی برنگشت بهم زبون بسته قلبم تو رو میخواد قلبا نزن حرف رفتن نگذر از دل من دو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش دو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بی ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش بلاخره رسیدیم منم سریع از اون ماشین اومدم بیرون-_-+آلو صبا کجایی ؟؟ -……… +اوکی الان اومدیم همراه آرام و رها میرفتم که یهو رها با صدای جیغش همه به ما نگاه کردن رها پریده بود بغل صبا خب جای من خالیه >_< برید کنار که اومدممممممممم از اونطرف هم آرام پرید :/کلا پخش زمین شدیم آرام لوس هم گریش گرفته بود عین ندید بدیدا ماچش می‌کرد:/بابا همون یه بغل بسه دیگه اخه رها:باید تولدمو با جشن اومدنت رو آخر هفته بگیریم صبا:وای رهایی و ارال نمیدونین چقدر دلم واستون تنگ شده بود تولدت مبارک رها آرام:پس من چی؟ واسه تو که بیش‌تر از همه تنگیده بووود^_^و دوباره بغلش کرد و منو هم ماچ کرد رها:خوب دیگه سریعتر بریم خونه ما آرام:اوکی بریمممممممم ایندفعه صبا بود که اهنگ رو انتخاب کرد:عاشق و دربدرم تویی قرص قمرم زده امشب به سرم که دلت رو ببرم تویی طناز دلم محرم راز دلم بس که دل بردی ازم دلبرِ ناز دلم عاشق و دربدرم تویی قرص قمرم زده امشب به سرم که دلت رو ببرم تویی طناز دلم محرم راز دلم بس که دل بردی ازم دلبرِ ناز دلم دل دل شده دیوونه و مست عاشق تر از این دل مگه هست تا تو نفس و جان منی تا تو سر و سامان منی دل دل شده دیوونه و مست عاشق تر از این دل مگه هست تا تو نفس و جان منی تا تو سر و سامان منی عشقُ مدیون توئم آره مجنون توئم منِ مجنونُ ببین که پریشون توئم تو که ماه و صنمی عاشقم شو یه کمی با تو توی دل من که نمیمونه غمی عشقُ مدیون توئم آره مجنون توئم منِ مجنونُ ببین که پریشون توئم تو که ماه و صنمی عاشقم شو یه کمی با تو توی دل من که نمیمونه غمی دل دل شده دیوونه و مست عاشق تر از این دل مگه هست تا تو نفس و جان منی تا تو سر و سامان منی دل دل شده دیوونه و مست عاشق تر از این دل مگه هست تا تو نفس و جان منی تا تو سر و سامان منی ایندفعه منم خوندم باهاشون^^


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شارژر =|

شنبه 12 خرداد 1397 01:53 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 خرداد 1397 01:53 ب.ظ

ایران کجاست؟

شنبه 12 خرداد 1397 01:52 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

-_______________-

شنبه 12 خرداد 1397 01:51 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

-_-

شنبه 12 خرداد 1397 01:50 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨

عکس نوشته خنده دار جدید برای پروفایل 96 - 2017





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 خرداد 1397 01:50 ب.ظ

مطلب رمز دار : مطلب رمزدار برای سارا

شنبه 12 خرداد 1397 01:36 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 خرداد 1397 01:39 ب.ظ

به این علت

پنجشنبه 10 خرداد 1397 01:23 ب.ظ

نویسنده : ❣میســـــــــــــ ♡♡ کاراملـــــــــــــی❣
اول سلام میکنم با همه :/
خب از کجا شروع کنمممم
از همون اول اولش
این چند روز به دلیل های زیادی من نبودم و یه دلیل خیلی دردناک داره
این دو سه روزی ک من نبودم متاسفانه پدربزرگم تصادف کرد ولی خوشبختانه هیچیش نشد
اما روز بعدش پدربزرگم حالش بد شد و به یه بیمارستان بهتر انتقال یافت ک یهو رفت تو کما :(
الانم تو کما پس لطفا براش دعا کنید



دیدگاه ها : دعا..
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 خرداد 1397 01:26 ب.ظ

دلیل غیبت دیروز

چهارشنبه 9 خرداد 1397 03:38 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
خوب فقط خواستم محض اطلاع بگم دیروز من رفته بودم امتحان بدم سر امتحان یکی از دخترای کلاسمون بهم گفت تقلب برسون و بنده هم نرسوندم.
بعد از اون دختره سر جلسه ی امتحان دیوونه شد و دست من رو پیچوند .      و مچ بنده در رفت واسه همین روونه ی بیمارستان شدم از اون دختره هم شکایت نمودم و مدیر مدرسه هم تمامیه امتحانای تا الانشم رو صفر رد کرد براش، دیروز هم واسه همین نبودم چون بیمارستان تشریف داشتم و الان هم به زور دارم تایپ میکنم اونم با دست چپم یه دونه یه دونه دارم حروف رو میزنم.
به هر حال خواستم دلیلش رو بگم تا همه متوجه بشن و بازم از سارا عذرخواهی میکنم که جواب کامنتاش رو ندادم.
خوب دیگه زیادی حرف زدم موفق باشید و خداحافظ 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 خرداد 1397 03:45 ب.ظ

*اطلاعیه*

سه شنبه 8 خرداد 1397 11:37 ب.ظ

نویسنده : ✨Margaret✨
اول از همه از سارا عذرخواهی میکنم که به کامنتاش جواب ندادم 
به جان خودم قسم یه کار خیلی مهم داشتم و گرنه زودتر از این بهت جواب میدادم 
حالا هم می‌خوام بگم که ممکنه چند روزی رو هم نباشم به هر حال خواستم یه خبر بدم و برم بلکه دو مرتبه برای کسی سو تفاهم نشه.
از اینکه ناراحتت کردم سارا عذر میخوام شب همگیتون خوش 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 8 خرداد 1397 11:40 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 33 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
ftfg.mb

ابزار هدایت به بالای صفحه