تبلیغات
★→رمــــان و متــن زیبــا←★ - *سرنوشت من*قسمت۶*

*سرنوشت من*قسمت۶*

پنجشنبه 17 خرداد 1397 04:43 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
(از زبون ارال):از ماشین پیاده شدیم خونه رها حتی از خونه ما هم بزرگ‌تر بود نگهبان ها در رو واستون باز کردن وسط باغچه یه حوض بزرگ بود و سی چهل تا درخت و سبزه کلا خونه رها خیلی قشنگ بود مخصوصا داخل خونه -خوش اومدیییی صبااا جونممممم و همینطور بقیه *تا صبا اومد ما چلغوز شدیم -عا این چ حرفیه بیاین تو خاله دریا مثل همیشه با مهربونی با سلامی کرد و با تعجب به صبا نگاه کرد @صبا جان خودتی؟ &بله مامان دریا خودمم برگشتم از سوئد خاله دریا بغلش کرد :خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم آخر هفته تولدت رها رو با اومدن تو جشن میگیرم &ممنون خاله دریا رفتیم سمت اتاق رها که یه تخت خواب دو نفره بید منو آرام تلقی افتادیم روی تخت *هوووی پاشین ببینم +برو گمشو باو تازه داشتم حال میکردم *والا کسی که باید گمشه تویی ایندفعه صبا هم به ما ملحق شد:راست میگن والا -مردم دوست دارن ما هم دوست داریم اونم از نوع بیشعورش تلقی رو ما افتاد و ما جیغمون بلند شد صبا و آرام:جیییییغغغغغغغغ من:هووویییی وحشیییییییی -غلط کردممممم *میدونی الان چی میچسبه؟ +چی؟ گوشیش رو در آورد:سلفیییییی! -نههههه تو این وضعععععع &اوووققققق *سییییییییب *هورا گرفتنش -بیاین ی کاری کنیم دیگهههه +چی کار کنیم مثلا استاد؟ که خاله دریا در اتاق رو زد و چشماش چهار تا شد:وای با هم دعوا کردین؟ *نه خب یه جورایی اره @واستون یکم غذا اوردم خدمتکارا درست کردن صبا جان از خودت پذیرایی کن خب چیزای نمیخواین؟ -نه مرسی مامان +ی سوال فنی:/چرا فقط صبا رو صدا میکنه؟ &چون شما ها خرین جز من *هوووی درست صحبت کنننن &اگه نکنم چی میشه؟ *این میشه و آرام مثل وحشیا پرید روی صبا و موهاشو کشید اونم کم نیاورد و با مشت می کوبید رو شکمش -بس کنیددددد و یکم آروم تر شدن خدایی آرام خیلی دستش سریع می جنبه صبا بدبخت موهاشو داشت ماساژ میداد:/ منو و رها داشتیم میلوبوندیم اوووومممممم بترکن ایشاالله بعد از اینکه غذا ها رو خوردیم خدمتکارا ظرف ها رو بردن و ما هم همینطوررررر خوابیدیم……………آخر هفته هم سریع رسید تو کل هفته فقط داشتم درس میخوندم فقط درس:/ تا تولد رها برسه و لباسم رو بپوشم البته هممون قراره بریم یه آرایشگاه البته منظورم از همه صبا و آرام هس رها یه جا دیگه می‌خواد بره الانم تو صف آرایشگاهم و دارم چت میکنم رها:نوبت شد؟ من:نع رها:پوووف دیر نکنیاا من:نع رها:میشه اینقدر نگی نع؟ من:نع رها:بلااااک پوووف اینو تروخدا بلاکم کرددددد!اونم فقط بخاطر اینکه میگم نع-_-بلاخره نوبت منو صبا شد منم چشامو بستم تا کار مو و آرایشمو انجام بده


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



ftfg.mb

ابزار هدایت به بالای صفحه